وبکده WebKade
Www.paras2online.blogfa.com
ببخشید اگه این چند وقته نبودم... راستش مشغول بودم کامنت ها رو هم کمتر اکسپت میکنم... شرمنده.:( فکر کنم یکی دو سالی میشه که بدبخت شدی.....! ناهید جان سالمرگ ازدواجت مبارکککک!!!! .......... آهان راستی... متشکرم از رامبد جونم بخاطر اون سندرکس باحالش. مرسی. خیرببینی جوون! راه دیگه ای نداشتم ازت تشکرکنم مجبور شم علنی اینجا... شرمنننده. من سرم به اساس کشی گرمه. معذرت بعضی وقتا بعضی آدما هستن که وقتی وارد زندگیت میشن دوست دارن خودشونو خوبتر از اونی که هستن نشون بدن! واسه همینه که ما گاه و بیگاه تو رابطه هامون با کاری که طرف میکنه از تعجب میخکوب میشیم! با خودمون میگیم این همونه؟؟؟ یعنی این همونه که من این همه روش حساب می کردم؟؟!! ولی خب... پیش میاد دیگه. کاریم نمیشه کرد. بهار جان. زندگی همینه. فکر نکن من از این مشکلا نداشتم... ولی تنها کاری که میتونی بکنی اینه که برای هرکس همون قدر که لیاقت داره ارزش بذاری. طلاق تو هم مطمئن باش نتایج خوبی در پی داره. آدمای خوب دور و بر من و تو خیلی زیاده...خیلی بهتر از اون... فقط کافیه چشماتو باز کنی تا ببینی که چه گلایی دور و برتن.( یکیش من... ناهید... سارا... محمد...امیر.... مانیا... شهاااب!!!!؟؟؟ مثل من که تازه چشمامو باز کردم. تازه فهمیدم چقدر... بودم!! بیا با هم راه بیفتیم. بسوی یک زندگی نووووو.... پرستوووووووووووووووووو یک عدد مرد قوی هیکل...خوش تیپ........خوش اندام....جرج کلونی..رزمی کار...بادی بیلدینگی....بازو سیلوستر استالونه ای.....جومونگ......مرد تنهای شب... دل ربا...دل سوز.....دل نازک...مهربان...فدا کار.......عاشق پیشه...خجالتی....زن ذلیل...خاک بر سر....بی شعور..آشغال...(....) مگه با تو نیستم؟!کدوم گوری هستی؟!برگرد مث بچه آدم بیا خونه می خوام برم بیرون کارت سوختم دستته.... امضا:همسر مهربانت احمد شاملو : من حسرت ایرانی بودن دارم من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست... من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم
در گوشم اذان عربی خواندند... من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم
پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم... من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر
به آرامگاه فردوسی نمی روم... من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان
و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش میشنوم اما نمی دانم جشن سده چه
روزیست...؟ من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی میشوم که سرزمینم را گرفتند؛ مردانش را کشتند و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک خرمدین را
نمی دانم... من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر
به عربی می ماند تا فارسی... من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من
میگویم فارسی نه پارسی... من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند... من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد من حسرت ایرانی
بودن دارم... ======================= من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم چراغ می افروزم. زرتشت Just gonna stand there *گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست ، گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود... *گاهی گدا گدایی و بخت نیست ، گاهی تمام شهر گدای تو میشود...!!! **** - شب شب را دوست دارم، چون دیگر رهگذری از کوچه پس کوچه های شهرم نمی گذرد تا سرگردانی مرا ببیند. چون انتها را نمی بینم تا برای رسیدن به آن اشتیاقی داشته باشم. شب را دوست دارم چون دیگر هیچکس از دور اشک های یخزده ام را نمی بیند. شب را دوست دارم، چرا که اولین بار تو را در شب یافتم. از شب میترسم، چون تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم به اندازه تمام عشق های دروغین. با آفتاب قهرم... چرا شب ها به دیدارم نمی آید؟... احمد شاملو دستم به طنز نویسی نمی ره. حتی به وبلاگ نویسی هم نمیره... دلم بدجور گرفته.. خواستم این پستو بذارم که بفهمین چرا آپ نمیکنم... زنده ام نمردم. تا پست بعدی...بای خیلی زندگی ما آ دما جالبه میدونی چرا؟ وقتی تنهاییم دنبال یه دوست میگردیم وقتی پیداش کردیم دنبال عیبهاش میگردیم و وقتی هم رفت دنبال خاطراتشیم و باز هم تنهاییم... **** فقط 1% جمعیت دنیا رو داریم، اونوقت 30% کشتههای سوانح هوایی دنیا ایرانیاند، سوار هواپیما بشی انگار سوار عزرائیل شدی؛ اصفانیا راس میگن که دیگه بلیط دوطرفه رفت و برگشت بخری ریسک داره، باید فقط یهطرفه خرید که ضرر توش نباشه! ساعت دوازده شب چنان برفی اومد كه نگو، بعد يهو ابرا رفتن برفا آب شد كم مونده بود خورشيدم نصفه شبی طلوع كنه... بچهها دور هم جمع شدن مثلا دارن میجنگن، بهشون میگم اسم چند تا پهلوان ایرانی رو بگین، میگن: اسپایدرمن، جومونگ، مختار! پول شارژ باطری موبایلمون از پول کارت شارژش بیشتر میشه، پلوپز خریدم، ساخت ایران (نمیگم کدوم شهر تا توهین حساب نشه!) روش نوشته «اتوماتیک» ولی توی دفترچهاش نوشته: اگه تهدیگ قهوهای کمرنگ دوست دارین نیم ساعت، قهوهای پررنگ 45 دقیقه و قهوهای تیره یک ساعت صبر کنین و بعد پلوپز رو خاموش کنین! میریم تو مغازه میپرسیم آقا شارژ دوتومنی ایرانسل چند؟ صندوق پیشنهادات و انتقادات گذاشتن تو بیمارستان، پره پوله. مدير باغ وحش پارك ارم تهران گفته مرگ ببر سیبری ممکن است ناشی از مصرف «گوشت خر» باشد. یعنی ما از ببر هم پوست کلفتتریم؟! زنگ زدم ۱۳۴ (سامانه هواگو) برای هواشناسی، میگه هوا هم اکنون صاف تا قسمتی ابری همراه با افزایش ابر، وزش باد و گردوغبار، با بارش پراکنده برف و باران و مه صبحگاهی. ماشین صفر رو از کمپانی تحویل گرفتیم، تا برسیم پمپ بنزین، بنزینش تموم شد؛ رفتم کلانتری میگم گوشیم رو گم کردم. میگه کجا گم گردی؟ میگم پارک. میگه چرا رفتی پارک؟؟؟؟ دختر 11 ساله به مامانش میگه: "آخه تو از عشق چی میدونی؟" ساعت ۶ صبح از ایرانسل اساماس اومده: با شارژ ۹۰۰۰ تومان دیگر، برندهی ۲۱۰ تومان شارژ هدیه خواهید شد! دانشگاه میزنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش! آمار جراحی بینی انجام شده در تهران 23 برابر کل قاره آسیا است، با هر کی دوست میشیم، همون هفته تولدشه. پوشکِ بچه از غذایِ بچه گرونتره! یه میلیون وام میخوایم بگیریم، میگن ده میلیون پول باید تو حسابت باشه! مسئول خوابگاه میگه چرا دیر اومدی؟ میگم کلاس زبان بودم مامانم در جریان هست. میتونین زنگ بزنین بپرسین.. میگه از کجا معلوم؟ شاید خودت و مامانت از قبل با هم هماهنگ کرده باشین!!! اساماس خالی ارسال میکنی انگلیسی حساب میکنند. همین روزهاست که گداها با یه دستگاه کارتخوان بیفتن دنبالمون! دزدگیر ماشینمو دزدیدن! طرف سر هیچکدوم از کلاسهای دانشگاه نمیره اما هر ترم سر کلاس تنظیم خانواده بدون غیبت حاضر میشه! یارو دیگه تو خیابون نون جلو پاش میبینه بوس نمیکنه بزاره کنار، برمیداره میخوره! از قديم گفته اند وقت طلاست، به عبارت ديگر : زمان = پول : معادله 1 همين طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، يعني : توان = علم : معادله 2 مي دانيد که: زمان / کار = توان: معادله 3 با جاي گذاري معادله 1 و 2 در معادله سوم به اين معادله مي رسيم: پول / کار = علم که مي توانيم آن را به اين صورت بازنويسي کنيم: علم/ کار = پول بنابراين: Lim (پول) = ∞ 0→ علم يعني هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بيشتر است، و اين هيچ ربطي به مقدار کار انجام شده ندارد ! !به عبارت ديگر وقتي علمت به سمت صفر ميل کند، پولت به بي نهايت خواهد رسيد کسی را میتوان صاحب اخلاق(خوی) نیک و انسانی دانست که جز نیکی کاری انجام ندهد. پس پیش از شناخت اخلاق بایستی نیکی را تعریف کرد. در دین زرتشتی نیکی آن اندیشه و گفتار و کرداری شمرده شده که خرد(منه) و وجدان(دئنا) و عشق به مردم(آترسچا) و عقل و خرد (مننکهسچا) را به یک نسبت راضی سازد. بهدین(زرتشتی) بایستی جوری زندگی را برنامه ریزی کند که هم منافع خویش را ببیند و هم منافع دیگر انسانها را. هم تن را خشنود سازد و هم گیتی را داشته باشد و هم مینیو( روان) را. بنابراین در دین زرتشتی اخلاق یک تعریف انسانی و دقیق دارد. در گات ها(کتاب آسمانی زرتشت) کمال آرمانی و اخلاقی تعریف شده و میفرماید: خوشبختی از آن کسی است که درپی خوشبختی دیگران باشد(یسنا۴۳ بند ۱). و دیگران یعنی همه انسان ها بدون توجه به دین و زبان و ملیت و جنسیت و نژاد تا حدی که به ازخود گذشتگی(خوید ودث) یا جاودانگی(امرداد) برسیم. بنابر این اخلاق اگر هر پسوندی غیر از انسانی پیدا کرد در حقیقت دیگر اخلاق شمرده نمیشود و در حد شعار باقی میماند. برای مثال چون اخلاق با پسوند ایرانی و یا آمریکایی و یا بهدین(زرتشتی) و یا مسیحی و.... به این مفهوم میشود که منافع بهدینان(زرتشتیان) یا مسیحیان یا ایرانیان ویا هر مثال دیگری در درجه نخست نسبت به سایر انسانها قرار میگیرد که به راستی خلاف اخلاق است و کارساز نبوده قوم گرایی یا افراطی شده و در نهایت مخرب خواهد شد. همان گونه که اشو زرتشت هرزمان در گات ها به مردم سفارش هایی را میکند این سفارش های اخلاقی را بدون هیچ پسوندی مانند زرتشتی یا ایرانی و... بیان میکند برای مثال: اشو زرتشت در یسنا ۳۱ بند ۲۲ گات ها این چنین سخن میگوید: برای دانایی که با اندیشه اش درمیابد و با مینویی و با گفتار و کردار راستی را نگهداری و پشتیبانی میکند روشن و آشکار است. ای اهورامزدا چنین کسی از سوی تو شایسته ترین یاور و راهنمای مرد است. با تشکر از اردشیر بابکان ***** شترهای خر نما و خرهای شتر نما اههه...درود فراوان بر شما دوست داران و مشتاقان هموارگی!(یعنی همیشگی) اهههه... شرمنده (!) این چند روز اندکی آب خوش از گلویمان پایین رفته گویی به آن عادت نداریم معده مان میدردد!(یعنی درد می کند!) هههه... امروز اراده نموده ایم کمی از بار های مغز سنگینمان را با شما بازگو نماییم بلکه اندکی مانند بعضی ها سبک مغز شویم!... بگوییم؟؟ حاضرید؟ اکشن؟؟!!! دیشب همانطور که در آغلمان درازیده بودیم تفکراتی به مغزمان هجوم آورد... عجبا! در این بیابان جنگل نمای ما هیچکس آن حیوانی که می نماید نیست. ما خودمان شتری هستیم با ظاهر مارمول از ترس جان! کسانی دگر شترانی هستند با ظاهر الاغ از ترس نان!!! حتی بعضی ها هم اشترند اما در باطن خود حمار ( همان الاغ خودمان! ) پنهان دارند!!! این گروه سوم هیچگونه ترسی ندارند. فقط سوء استفاده می کنند و حالشان به هولیست...! ما شتران مارمولک نما از این حضور مارمولی خود جز امنیت جانی نمی سودیم...( یعنی سودی نمی بریم...!) اما این خرهای شتر نما پشتشان به جایی داغ ، گرم است...( نمیدانیم بخاری ای...کرسی ای...منبری...جایی!) خلاصه با ظاهر شتری خود خریت ها میکنند... چه بگوییم... حرفی در ورطه ی سخن باقی نمی ماند. تنها نگرانیم در آن حرارت بالا پشت این گروه پشت گرم بسوزد!! پس توصیه می کنیم از بخاری مورد نظر خود حد اکثر فاصله را داشته باشند که چنین جای حساسی از اعضای بدنشان را نسوزانند! با تشکر از شتر تازه خر گشته ی خودمان! مهسا جان استخدامت مبارک! shBsh shotore B sho’oor در بند ها بس بنديان انسان به انسان ديده ام از حكمبر تا حكمران حيوان به حيوان ديده ام در مكر او در فكر اين در شكر او در ذكر اين از حاجيان تا ناجيان شيطان به شيطان ديده ام ديدي اگر بي خانمان از هر تباري صد جوان من ، بي پاي ناتوان درمانده درمان ديده ام اي روزگار دل شكن هردم مرا سنگي مزن من سنگها در لقمه نان دندان به دندان ديده ام از خود رجزخواني مكن تصويرگرداني مكن بر گردن گردن كشان رسمان به رسمان ديده ام در بند ها بس بنديان انسان به انسان ديده ام از حكمبر تا حكمران حيوان به حيوان ديده ام شرح ستم بس خوانده ام آتش به آتش مانده ام من اشك چشم كودكان دامان به دامان ديده ام از اين كُله تا آن كُله فرقي ندارد شيخ و شَه من آستان و آسمان ايران به ايران ديده ام با تن چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام چكش به فرق من مزن اي صبر فولادين من من ضربت پتك زمان زندان به زندان ديده ام چند روز پيش نشسته بودم يه جايي توي يه جمعي از يه دوستايي... هوار شدن سر من كه بعد از بسته شدن اون يكي وبلاگ چرا ديگه از شتر بي فهم و شعور نمي نويسي..؟ منم گفتم مگه ميخواين منو به كشتن بدين؟!!! پس فردا با تيتر بزرگ صفحه اول كيهان مينويسن: نويسنده ي داستانهاي مزخرف شتر بي فهم و شعور كه سعي در اغفال اذهان عمومي داشت (!) پس از مدتها پيگيري دستگير شد...!( يا يه چيزي شبيه اين!!!) خلاصه اينكه شتر بيشعور ما يه ذره آدم شده...! حالا ميگم چطوري.... ***** * شتري كه مولك شد!!!* آري... ما بازهم بازگشتيم. دلمان برايتان تنگ رفته بود....( يعني تنگ شده بود!) بعضي ها برايمان ايميليدند...(يعني ايميل زدند!) كه شتر بيشعور بي همه چيز تو را چه به ديدن و شنيدن!...برو شتري ات را بكن و كاري به كار سانديس هاي ما نداشته باش! بايد بگوييم كه خود نيز همين تصميم را گرفته ايم . ما را چه به ديدن و شنيدن؟! جيره نداريم كه داريم... سوارمان نميشوند كه ميشوند...زير نور آفتاب براي خودمان مي چريم...حالا آب و برق و تلفن هم به قيمت خون پدر كسي بود كه بود...به ما چه؟ اصلا ما را به آن آقاي خوب فرشته چه كار؟! بايد بگوييم چند روز پيش داشتيم از همين بيابان كذايي خودمان مي رَديديم... (يعني رد مي شديم!) ناگاه چشممان افتاد به مارمولك كوچك بدبختي كه از گوشه اي مي رَديد...(يعني رد مي شد!) برگشتيم و به ايشان گفتيم : هاي مولك مار! زندگي به كامت مي باشد؟ خنده اي مولكي زد و گفت : از زندگي شترانه ي شما بسي بهتر است...! با غيظي شترانه به او پريديم كه مولك چه مي فَكي ؟ ( يعني فَك ميزني..!) _ تو با اين هيبتت از هر جا عبور مي كني همه به شتري ات پي ميبرند و سوارت ميشوند و...!!! اما ما هر كجا برويم و هر كاري هم بكنيم هيچكس ما را رؤيت نميكند و كاري به بازي هايمان ندارد! از سر همه بالا مي رويم و ناممان به نيكي مي دَرَد...(يعني دَر مي شود!!) ؛ خلاصه اين كه با اين مولك ماري ها ، حاليمان به هوليست!! از آن موقع با خودمان تامل ميكنيم كه شتري باشيم در ظاهر مارمول! با همان سطح فهم و شعور.... و اينست راه و چاه شترگري.. آموختيم! پس خرده مگير...! با تشكر از استاد مارمولكم مستر آر!
نوروزتان پیروز باد امید است که همواره آریایی زندگی کنید. *پرستو صادقی* در این صورت زمان شادی رسیده است زیرا خداوند خود پاداش تو را خواهد داد. هیچکس نمی تواند هم از خدا و هم از دنیا دستمزد بگیرد. پاداش های دنیا تایید.تشویق.آسایش.راحتی. اقتدار و مقام است. پاداش های خدا پاکی.تواضع و آرامشی عظیم است که میان مشکلات و سختی ها با قدرت می ایستد و سُروری که هیچکس نمی تواند آن را از تو برباید.
بعدها به این نتیجه رسیدم که حتی اگه بخوای جواب بَدی یک نفر رو با خوبی بدی با واکنش شدید طرف مواجه میشی...! میدونی چرا؟ چون با خودش فکر میکنه حتما کاسه ای زیر نیم کاسته یا اینکه مشکلی که پیش اومده زیر سر تو بوده.... حتی بعضی وقتها بدی خودش رو هم تقصیر تو می انداره!!! عجب روزگاری شده...! اما با این حال من می خندم هنوزم می خندم. آخه واقعا هم خنده داره! آدمهایی هستند که واقعا جالبند! اما یکی از دوستانم میگه بگذار هر کس هر کاری رو که دوست داره بکنه... مهم اینه که خودت پیش وجدان خودت آسوده باشی. به نظرم راست میگه... مگه نه؟؟ دیرگاهیست در این تاریکی طرح لبخند در فکر لب است گریه از سایه این بغض گذشت چشم من اشک مرا در طلب است در غروب غم واندوه دلم قطره ای نیست به دریا ریزم تا که در غربت این شبزدگی خنده ای بر لب خود آویزم پشت این قطره بیرنگ وجود خنده ای چشم براه مانده هنوز تا که این خنده بیاید بر لب تن من غرق شود در تب و سوز آه لبخند لبم بوسه بزن که دلم تنگ از این دلتنگیست شعر من مرثیه شد به یاد تو این عجب مرثیه بیرنگیست. قانون طلایی اول: *امیر ژوله* وقتی که زبان از لب می ترسید هوشنگ ابتهاج (بچه ها این قسمت هیچ ربطی به قسمت های دیگه نداره. چون ویل اسمیت رو خیلی دوست دارم گذاشتمش. چند تا عکس هم ازش هست...) او با نقشآفريني درفيلمهايي چون وصلت،(پسران بد) و(مردانسياهپوش) توانست به موفقيت بينالمللي دستيابد. گاهي وقتها انسان از خودش شرمنده ميشه امروز روزيه كه من از خودم شرمنده ام هميشه به مليتم و فرهنگ و تمدن كشورم افتخار مي كردم اما امروز فهميدم خيلي چيزها هست كه ميتونه مليت و فرهنگ يك شخص و اجتماع رو تحت الشعاع قرار بده. مثل منافع شخصي... مثل سانديس! امروز فهميدم خيلي از هم وطناني كه براشون احترام قائل بودم از جرگه همان افرادي هستند كه در تاريخ وجود داشته اند و هميشه با پيگيري منافع شخصيشان دنيايي را زير و رو كرده اند. مثل كوفيان زمان حسين ... مثل روميان زمان ژوليوس سزار...مثل... براشون نه تمدن مهمه ، نه آبرو، نه مليت ، نه هويت ، نه فرهنگ... بهتره ديگه ادامه ندم. ولي امروز روزيه كه با شنيدن بعضي چيزا از ايراني بودن خودم شرمنده شدم...همين. متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از 3 قرن پس از میلاد- که از 20 قرن پیش از میلاد- روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از ولنتاین فرنگی! این روز سپندارمذگان یا اسفندارمذگان نام داشته است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس و فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
And watch me burn
But that's alright
Because I like
The way it hurts
Just gonna stand there
And hear me cry
But that's alright
Because I love
The way you lie
I love the way you lie
I love the way you lie
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
****
![]()
![]()
*انسان*
گاهی به این فکر میکردم چرا همیشه همه میگن پاسخ بَدی رو با خوبی بده اما هیچکس بهش عمل نمیکنه.
رو که نیست....!![]()
![]()
باید زنی داشته باشید که در کارهای خانه کمک کند،خوب آشپزی کند، گردگیری کند...
قانون طلایی دوم:
باید زنی داشته باشید که سرگرمتان کند، شما رابخنداند، باعث فراموشی غصه شود...
قانون طلایی سوم:
باید زنی داشته باشید که بتوانید به او اطمینان کنید و مطمئن باشید
هیچوقت به شمادروغ نمیگوید....
قانون طلایی چهارم:
باید زنی داشته باشید که در کنارش به آرامش برسید و از بودن با او لذت ببرید...
قانون طلایی پنجم:
خیلی خیلی مهم است که این چهار زن از وجود یکدیگر بی خبر باشند!!!
شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
و حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت ،
از روشنی از خوبی
از دانایی از عشق
از ایمان از امید می گفتیم
ای آزادی بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
ای آزادی
از ره خون می آیی اما
می آیی و من در دل می لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی آیا با زنجیر
می آیی ؟
بيوگرافي كه نه.... يه ذره توضيح بيشتر 
ويل اسميت يكي از هنرپيشههاي سياهپوستمطرح هاليوود است.
اين هنرپيشه سياه پوست نه تنها در عرصه سينما بلكه در صحنه خوانندگي نيز حضوري پررنگ دارد. ويل اسميت يكي از هنرپيشههايي است كه با تبعيض نژادي در آمريكا مبارزه ميكند و تاكنونچندين بار دست به فعاليتهاي بشردوستانه به ويژه براي سياه پوستان زده است.
ادامه مطلب

| Design By : shotSkin.com |

